قهرمان ميرزا عين السلطنه
3493
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يك ناهار خورده از قرارى كه گفتند مكتوب ميرزا محمد فراشباشى رسيد فورا به سمت خرمآباد حركت كرد . دهات سپهدار سپهدار از بابت دهات قزوين و رودبار خودى خلاص كرد و رفت در تحت حمايت روس . نمىدانم براى تنكابن چه كرد . من خيلى آرزو داشتم حملهاى به دهات سپهدار ببرم ، اقلا همهجا نشود مسافرتى تا بادشت و ملاقاتى از ميرزا حسنقلى كور كرده باشم از بدبختى مانع بزرگى پيش آمد و براى من امكان ندارد . چون خودم هم بهواسطهاى منسوب به آن موقع هستم . آن پدرسوخته هنوز اقبال دارد و هنوز كرّ و فرّ . ما بدبخت هستيم كه هرشكلى روى كار مىآيد همان خريم و يك كيله جو . راه همدان بعد از افطار بيرون رفتم سرى به رضا زده باشم . عزت اللّه شاگرد آبدار سابق حضرت و الا مزرعهاى همدانى گفتند آمده و براى حيدر قلى خان كاغذ آورده احضارش نمودم . گفت هفت روز است از همدان بيرون آمدهام . در راه عزيز اللّه خان با سى چهل سوار ، به سمت همدان مىرفت . تمام مردم راهگذر را لخت مىكرد ، هرچه گارى مىآمد غارت . چهار سوارش به گارى كه من نشسته بودم حمله آورده ما زود تسليم شديم . سردارى مرا درآورند ده دوازده شاهى پول سياه در جيبم بود بيرون آوردند گفتم خرجى ندارم پول سياه را پس دادند اما سردارى را بردند . يك تومان هم پول در جيب شلوارم بود ملتفت نشدند بيست تومان از گارىچى و سردارى او و سايرين را گرفتند . بارها را دست زدند ، دارچين بود . فحش بسيار داده و رفتند كه چرا بارها دارچين است . از همدان جويا شدم اين قسم حكايت كرد . اخبار همدان ضياء الملك حاكم شده بود . اميرنظام سردار چهل هزار تومان پول حواله داده بودند ، اميرنظام نصف فوجش در سنندج تسليم سالار الدوله شده بود نصف كه آمده بودند با جمعى از رعيتها و سوار شخصى جمع كرده در محلى چادر زدند ليكن محرمانه با سالار الدوله كاغذپرانى داشت . عصر هفدهم ماه شعبان گفت اردو از مصلى خارج شده بيرون شهر چادر بزنند . ساعت چهار از شب هفدهم رفته سوارهاى سالار الدوله وارد شهر همدان شدند ، صبح اردو متفرق شده بيشتر شهر آمده تفنگها را دادند بعد خودشان